ادامه خاطرات 1
همینطور که گفتم تصمیم دارم
خاطرات این تابستون و برات بزارم
به ترتیب از اولش تا اخرش...
کهنوج کنار ریحانه جونی

و دهبکریییییییییییییی



ادامه مطلببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب
فاطمه و ریحانه ماشینو کفشو
با هم عوض کردن البته برای ٢ ثانیه

با عمه اینا رفتیم پارک



دهبکری...








و اینجا که ببیی ها اومدن طرفمون شروع کردن
به خوردن هرچی که به دستشون میرسید


دوستدار تو مامان ....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ادامه خاطرات 1 




